این وصیتنامه اوج فرهنگ ایرانی را نشان می دهد :

+
نوشته شده در پنجشنبه 1386/03/31 توسط مجید
|

اگر یادتان باشد در بحبوحه انتخابات ریاست جمهوری , دکتراحمدی نژاد حرفهای قشنگی زدند که دیدن دویاره آن جالب است . هم برای نشان دادن صداقت ایشان و هم یادآوری :
اینجا کلیک کنید ! به دیدنش می ارزه ...
+
نوشته شده در پنجشنبه 1386/03/31 توسط مجید
|

+
نوشته شده در دوشنبه 1386/03/28 توسط مجید
|

وقتی آقای خاتمی برای سفر رسمی به آلمان رفته بود، خانم مرکل که الان صدراعظم آلمان است، رهبر حزب اقلیت بود. جزء برنامه آقای خاتمی بود که با وی هم ملاقات کند. ما به وی خبر داده بودیم که آقای خاتمی به خانمها دست نمی دهند. خیلی ناراحت شد. طبیعی بود که این کار را توهین آشکار تلقی می کرد. آمد و دست نداد و بعد هم مصاحبه ی مفصلی کرد که رئیس جمهور ایران با آن همه ادعای روشن فکری حتی حاضر نشد دست بدهد. در هامبورگ هم که امام مسجد بود، با اینکه امام قبلی به خانم ها دست می داد اما ایشان به دلیل همان تقیدات دینی این کار را نکرد. وقتی سر و صدای اخیر اینترنتی و کیهانی را دیدم، فکر می کردم اگر آقای خاتمی اهل دست دادن بود که آن روزهای سیاست دست می داد. الان همه ی رهبران دینی برجسته ی سنی و بسیاری از روحانیون شیعی غیر ایرانی رسماً به خانمها دست می دهند. حتی اگر حرام باشد، استدلال می کنند چون طرف آن را اهانت تلقی میکند باعث وهن اسلام است. خیلی ها این استدلال را به آقای خاتمی گفته اند، خیلی ها هم انتظار دارند که آقای خاتمی پا به زمین بکوبد و بگوید طبق این عناوین ثانوی اشکال ندارد و خوب میکنم که دست میدهم. اما آقای خاتمی زیر بار نرفته . من هم البته در مراسم آن روز ایتالیا نبوده ام؛ و دیدم که دفترشان هم تکذیب کرده است؛ اما اگر هیچکدام از اینها هم نبود، می دانستم که آقای خاتمی به خانم ها دست نمی دهد. من نمیدانم آن فیلم مونتاژ بوده یا نه ولی میدانم مونتاژ فیلم و تنظیم آن به خصوص در این چند ماهه تا انتخابات می تواند خیلی نان و آب دار باشد. کسانی که مسئله ی دست دادن آقای خاتمی به یک خانم را در حد مشکل بزرگ کشور می خواهند تبدیل کنند، حالا با توضیح دفتر ایشان شاید به این فکر بیفتند که مملکت ما مشکلات بزرگتری از دست دادن یا ندادن آقای خاتمی و یا هر کس دیگری هم دارد. واقعا در این وضعیت بحرانی چه مسائلی مسئله ی اصلی کشور می شود؟ البته ناگفته نماند که یکی از مشهورترین حرفهای دیپلماتیک این است که خیلی از مقامات خارجی می پرسند آیا این جزء پروتکل شماست که وقتی تنها هستید دست می دهید و وقتی هیأت هستید، دست نمی دهید؟ راست و دروغش گردن آنهایی که میگویند.
+
نوشته شده در جمعه 1386/03/25 توسط مجید
|



+
نوشته شده در شنبه 1386/03/19 توسط مجید
|

دیشب بعد از مدتی باز از اهواز برگشتم ... ( باز هم با تاخیری حدود ۵/۱ ساعت پرواز )
هوا بفهمی نفهمی کمی گرم تر شده بود و دماسنج تا ۴۸ را نشان می داد ... که البته این گرما را با گرمای دوستانی مثل رامین مهدی میلاد سیروس روزبه و لگزهای دیگر معاوضه کردیم و با قلیان و نوشابه و ...( به اصطلاح ) نوشیدنی ها روز را طی می کردیم و پیگیر کار ... راستی از آقای آقایی هم یادی کنم که به اتفاق ایشان و مهدی فیلم می دیدم و ایشان هم چرت می زدند !!! سر فرصت از اهواز بیشتر می نویسم تا دوباره برنگشتم
+
نوشته شده در پنجشنبه 1386/03/17 توسط مجید
|

+
نوشته شده در یکشنبه 1386/03/06 توسط مجید
|

برای یادآوری دوستانی که یادشان نیست میگویم که در ایام تبلیغات انتخاباتی و در آن بحبوحه که کسی کسی را نمی شناخت جناب رئیس جمهور از گیر دادن به جوانان و افتادن تار موی دختران به بیرون و اینکه این مسئله نظام ما نیست که به جوانها گیر دهیم می گفت و زهی خیال باطل ... !!!
+
نوشته شده در شنبه 1386/03/05 توسط مجید
|

به این هم نگاه کنید : چی یادتون می آید ؟!
+
نوشته شده در چهارشنبه 1386/03/02 توسط مجید
|

آورده اند که: در انتخابات دوره ی هفتم مجلس در دوران رضا شاه که زمام امور انتخاباتی در دست تیمورتاش بود، به واسطه ی اصراری که شاهزاده مجلل الدوله ی دولتشاهی به وکیل شدن داشت، تیمورتاش او را نیز در فهرست انتخابات گنجانده و شاید موافقت اعلیحضرت را هم نسبت به وکالت او جلب کرده بود. سپس دستور انتخاب او از گلپایگان به آن شهرستان صادر شده و فرمانداران که به طور کلی تابع و مجری دستورهای مرکز بودند، مقدمات امر را فراهم نمودند و آراء را به اسم او در صندوق های انتخاباتی ریختند. پس از آن که استخراج آراء شروع شد، اولین گزارش تلگرافی گلپایگان که حاکی از قرائت آراء به نام مجلل الدوله به مرکز واصل شد و جزء گزارش های یومیه به عرض رسید. شاه خیلی عصبانی شد و به تیمورتاش تشدد نمود که "به چه مناسبت مجلل الدوله به وکالت انتخاب می شود؟ حتماً جلوگیری کنید. او نباید وکیل شود." ناچار تیمورتاش سراسیمه از تلگراف چی خواست تا فرماندار گلپایگان را پای دستگاه تلگراف حاضر کند و محرمانه به وسیله ی تلگراف چی گلپایگان به او بگوید از امروز از قرائت آراء به اسم مجلل الدوله خودداری نمایند. چون کار از کار گذشته بود و هیأت نظار مشغول قرائت آراء بودند، بالاخره راهی که به نظر تیمورتاش رسید این بود که آرائی را که به اسم حسینعلی دولتشاهی در صندوق ها ریخته بودند از امروز حسنعلی دولتشاهی بخوانند. این حسنعلی دولتشاهی برادر مجلل الدوله بود که در یکی از ادارات وزارت دارائی خدمت می کرد و از همه جا بی خبر بود و فکر نمی کرد که به این ترتیب وکیل خواهد شد. این شخص بدون هیچ اطلاعی مفت و مسلم وکیل آن دوره ی گلپایگان شد و چون آدم بی ضرر و نفعی بود، در ادوار بعد هم چند دوره در همین سمت باقی ماند.
+
نوشته شده در چهارشنبه 1386/03/02 توسط مجید
|
